گنگ خواب دیده

من و هر شب تنهایی

دیشب چهارمین شبی بود که خوابم نبرد

اما

خواب دیدم

خواب دیدم که یه جای دورم ،

فکر کنم چین بود

همه چیز گرد بود

پلیس ها منو می زنند

همه چیز نوک تیز شد ، رفتم یه جای دور

یه جای گرم

وسط یه عالمه درخت موز

همه سیاه بودند ، داشتم موز می بردم ، شوهرم اومد دنبالم

شوهرم منو زد ......همه اینا به خاطر بود که به فنگ شویی توهین شده ، شوهرم می گفت

بعد من فرار کردم

پشت سرم نگاه کردم

توتسی ها بودند

دنبالم کردند

من تنها توی برف می دویدم

با یه سورتمه

باید واسه بچه هام غذا می بردم

بوران شد

رفتم توی یه خونه ، تاریک تاریک بود ، من تنها یه گوشه کز کرده بودم

زانوهام توی بغل

دستام روی گوشام بود ، فکر کنم واسه این بود که صدا خیلی بلند بود

صدای خمپاره و موشک

یه زن داشت عربی حرف می زد

یه بچه داشت داد می زد : یوما ....

بوی بدی میومد ، مثل بوی بادام تلخ ، صدای دویدن میومد ، صدای افتادن

یکی داشت یکی دیگه رو می زد

داشت بهش می گفت چرا خفه نمیشی؟

صدا خیلی آشنا بود

و نزدیک

اینو دیگه خوب یادمه ، خوب فهمیدم

دویدم توی یه مغازه

همه داشتند منو نگاه می کردند

همشون آبی و زرد بودند

خودمو نگاه کردم

لخت لخت بودم

با دستم خواستم خودمو بپوشنم

دستمو کندند

بعدم چشمامو

بعدم  کله مو کندند

انداختند رو زمین ...

.....

....

....

گریه کردم

خیلی گریه کردم ، فکر کنم تا خود صبح گریه کردم

خسته شدم

وای خدا خسته شدم

باید بیدار بشم

کلی ظرف دارم که بشورم .....

نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 9:21 بعد از ظهر توسط کاکتوس| |


Design By : Night Skin